.: سکوتـــ... :.

!

و خداوند انسان را آفرید،

تا خدایی ِ کلمات را بکند روی زمین،

و زبان را آفرید،

تا ابلیس بی­سرپناه نماند...

از همین است که کلمات بوی گند می­دهند،

که انعقادشان نقابی میسازد از جنس لجن،

از جنس نکبت،

امّا دلفریب...

و سکـــــوت

معجزه­ایست از جنس نور!

که برای فهمیدن این یکی نباید اسیر نمودار  ِ مکان-زمان باشی!

.

.

.

همین که با من، هرجا هستی،

همین که با تو، هرجا هستم...

 

اگه دلت خواست بی­تابم شو،

اگه دلت خواست دلتنگم کن،

اگه دلت خواست داغم کن با هُرم  لبهات،

عشق من...

 

/ 10 نظر / 17 بازدید
نقش عشق

و سکوت پایان تمام آغاز هاست.... شاد زی[گل]

قطار اسپانیایی

بی‌نظیر بود، فتانه جان. مثل همیشه... . ممنون بابت این شعر قشنگ که من رو در اون مخاطب قرار دادی. "که برای فهمیدن این‌یکی نباید اسیر نمودار مکان-زمان باشی!". این جمله ستودنی بود... . پایدار باشی، ج./

خاطره

یاد شعر مارگوت بیکل افتادم که شاملو میخوندش....و یاد یه خاطره افتادم مال زمان های خیلی دور... "دلتنگيهاي آدمي را باد ترانه‌يي مي‌خواند، روياهايش را آسمان پر ستاره ناديده مي‌گيرد، و هر دانه‌ي برفي به اشكي نريخته مي‌ماند. سكوت سرشار از سخنان ناگفته ا‌ست؛ از حركات نا‌كرده، اعتراف به عشق‌هاي نهان ، و شگفتي‌هاي به زبان نيامده، دراين سكوت حقيقت ما نهفته است؛ حقيقت تو و من."

میتینگ

در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود... همان در ابتدا نزد خدا بود (یوحنا، ۱:۱ـ۲). ولی یه جاهایی زمان و مکان داره.

پاییز بلند

نه خدا بود نه کلمه.. و هرچه بود ترس انسان بئد و خدایی که شد جواب تمام سوالات بی جواب بشر و کلمه.. خلق شد و سندیتش خورد به نام خوایی که هیچ وقت نبود برای بشر خدایی که خلق کرد طبق روایت تا جزا دهد هر آنکه نقدش میکرد و کلمه سر در گم ماند تا ابد تا همان وقتی که خدا.. تا بی انتها

مسعود ( آخرین وسوسه )

دل غبار دارد خانوم...وگرنه سکوت هم, بندی همان نمودار است...شاید بندهایش کمتر.و اگر غبار نباشد و دیدن باشد, فیل فیل است, چه در نور و چه در تاریکی.ما غبار گرفته ایم.غبار کلمه...

ساميار

مينيمال كده (گلچيني از مينيمال هاي پارسي)

Mw

انسان آمد تا ثابت کند که ارزشمند است،، ارزش می سازد! از چی؟! جالبه! ناسزا گفتند! نگفتن شد ارزش کفر گفتند! نگفتن شد دین شکست خوردند! نخوردن شد قدرت شکستند! نشکستن شد استقامت اما حیف که برای با ارزش شدن هم باید ناسزا بشنوی،هم مجبوری کفر بگی، هم ببازی و بشکنی... باید عاشق بشی... نمی دانم از برای چیست که این عشق هست، فقط می دانم این چیزی که می نامیم اش نیست...

نیاز

سرشار بود از هرچه تو می نامیش..