.: تو، یعنی نم نم بارون... :.

رگبــــــــــار که می­دانی چیست شده­ام؛

شادم، می­گریم، می­خندم، می­لرزم، خوشبختم، می­نالم، آرامم، می­سوزم، می­رقصم، می­ترسم، می­ترسم، می­ترسم...

همه­ی اینها باهم، اما

همین که

نگاهم به نفس نفس می­افتد نگاهم که می­کنی؛

من را بس!

خدا هم فهمیده انگار که

جنبه­ی خوشبختی بیش از این در من نیست...

.

بعضی چیزا، بعضی کارا، مثل یبوست میمونه...

باید زور بزنی تا بیاد، تا بشه...

تهش­م اگـ ـ ـ ـه بشه، اگـ ـ ـ ـه بیاد،

بوی گندش خفه­ت می­کنه...

پس، زور نزن،

دلکم...

/ 42 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سپیده

بارون عزیزم مدتی ٍ که نمیتونم وبت رو بخونم مشکل از کجاست نمیدونم اما خوشحالم که کامنت ها باز شد گویا تولدت ٍ ... تبریک منو بپذیر نازنینم با یه عالمه آرزوهای قشنگ برای تو و جاهد تا همیشه ... [گل][گل][گل]

سپیده

عزیزم هیچ پستی تو وبت خونده نمیشه ... فقط اسم وبت دیده میشه

ghoghnoos

سلام خانومی عجیب امروز دلم هواتو کرده بود اومدم دیدم ای داد خوب موقعی اومدم و ظاهرا تولدته....عزیزم با بهترین آرزوها تولدت رو تبریک میگم و امیدوارم که بهترینا نصیب دل مهربونت شه....[ماچ][گل]

ترانه های سوخته

از اون روزهـاست که هـمه چیـزایـن دنـیا بی اهـمیـته ، فـقط دلـم می خـواد ..... به دیدارم بیا... [گل]

سینا

اما چه بخواهی چه نخواهی میاد اگه نیاد میترکیم!

هیچکده

سلام ... شادید ، می گریید ، می خندید ، می لرزید ، خوشبختید ، می نالید ، می سوزید ، می رقصید ، می ترسید ، می ترسید ، میترسید ... بسیار خوب ... اما بنویسید لطفا ...