.: آرامش ِ سپیــد :.

 

اینجا...

چهارتا دیوار ِ سیاه، با نور ِ یه شمع ِ سیاه، رو یه مبل ِ سیاه، یه سیگار ِ سیاه با دودِ غلیظ ِ سپید...

سپید ِ سپید...

میگه...

من به خودم اطمینان دارم. هرکاری تا الان کردم رو اگه صدبار دیگه هم به دنیا بیام باز

تکرار می­کنم... من با فکر و منطق جلو میرم. پس هیچوقت پشیمون نمی­شم از کارام...

چشمامو می­بندم، یه کام ِ عمیق، یه دم ِ عمیق­تر، یه بازدم ِ طولانی...

حال می­کنم با سرگیجه­ی خفیفی که بهم میده و لبخند می­زنم...

میگه...

وقتی چیزی رو ازت پنهون می­کنم یا بهت دروغ می­گم تا نگهت دارم واسه خودم،

معنیش این نیست که هدف وسیله رو توجیه می­کنه. معنیش اینه که تو رفیق نبودی...

یه پکِِ دیگه... دود ِ سپیدش میره تو چشام. از سوزشش چشمامو جمع میکنم...

میگه...

کسی که عاشقه، عیبای معشوقش رو نمیبینه، عاشق باید ببخشه، باید فراموش کنه،

باید تحمل کنه، باید معشوقش رو آروم کنه... اگه ادعای عاشقیت میشه ثابت کن!

باز یه پکِ عمیق... بدون ِ اینکه بدم تو، آروم فوت می­کنم تو صورتش... دود میره تو

چشماش و ایندفعه اون چشماشو جمع می­کنه از سوزشش...

سیگار ِ سیاهمو ازدستم می­گیره و خاموش می­کنه رو مبل ِ سیاه...

دستشو می­کشه رو موهایِ سیاهم و به چشمام خیره میشه...

چیزی جز آرامش و عشق نمی­شه از تو چشمای شکلاتیش خوند...

میگه...

وقتی می­گم عشق و رفاقت با هم جور در نمیاد میگی نه! دیدی؟ تو رفیقم نبودی...

تو رفاقت نکردی فتـّان !

آخرین نخ رو از تو پاکت ِ سیاهش درمیارم و با نور ِ شمع ِ سیاهی که جلومه روشنش می­کنم و

خیره می­شم به دود ِ سپیدش و میگم...

داری میری درو پشت ِ سرت ببند عزیزکم...

.

وسط این همه سیاهی، سپیدی این دوده که آرومم می­کنه...

.

آدما دو دسته­ن... اونایی که عاشقن، اونایی که هدفشون وسیله رو توجیه می­کنه.

فکری­ام باید تو کدوم دسته بذارمت...

 

/ 11 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ghoghnoos

سخته که عاشقی و رفاقت با هم جور شه وقتی عاشقی بینهایت رو معشوقت حساسی و انتظار هر حرکتی و حرفی رو ازش نداری میخوای که بهترین باشه حالا چقد این انتظار درسته کاریش نداری مهم اینه که تو میخوای اینجوری باشه اما تو رفاقت همونجوری که هس میخوایش و باهاش همگام میشی چون حس مالکیت بهش نداری....امیدوارم هر چه زودتر بهش اجازه برگشت و باز کردن در رو بدی آدما بی نقص نیستن....

صدف

خیلی قشنگ بود... خیلی جالب..

دخترآبان

چه قالب قشنگی داری خدای بارون ... رفاقت و عاشقی ... چقد دوست داشتم اینا باهم کنار بیان ...

هیچکده

سلام...می دونید باران...اول عرض کنم که تونظرم مناقشه نیست(گرچه عصبانیت هست که اونم شخصییه وبه خاطرش عذرمیخوام ازشماوخواننده های محترمتون): منی که با استفاده ازکلمه ی ِ" رفیق " میخوام " دروغ "و" پنهانکاری" ناشی از" نارفیقی" خودم رو"مدعیانه" تُف کنم توصورت ِطرف مقابلم...بایدگهُ بذارن تو دهنم اگه استدعای رفاقت ازطرفم بکنم..." رفاقت یه معنای دو طرفه است"...این موقع من محتاج " ترحم "ام نه لایق رفاقت... ظاهرا خیلی مونده تا معرفت ِ رفق رو بدست بیارم ...هرعاشقی " حتما"رفیق هم هست...رد خور نداره... قضیه ی"چون که صد آید نود هم پیش ماست "بی شک...رفاقت ومدارا توذات عاشق ِباران...رفق تودل ِعشق ِباران...هرعاشقی"حتما " رفیق هم هست...گرچه رفیق" شاید " بشه عاشق باشه...اگه بدنوشتم توش...اگه تند نوشتم توش...حذفش کنید لطفا...بد جوری داغ دل ام رو تازه کرداین نوشته...ومعلوم شد با این تازه شدن داغ ِدل:که من نه هنوزرفیقم و نه صدالبته عاشق...که من هنوزم بی ظرفیتم...عالیه تصویر سازی کنایه ای این نوشته تون ... لمس اش میکنه

حسین

نه بابا شما سروری میخوام نظر بدم نمیشه نظر باشه یه ماه دیگه ![خرخون]

نازنین

گاهی عاشقی و رفاقت منافات پیدا میکنه....اون زمان که با عشقمون زندان میسازیم و میخواهیم کسی که دوستش داریم حبس کنیم رفاقتو از عشقمون کشیدیم بیرون.... این ترس از دست دادن کسی که دوسش داری مثل خوره میمونه فتانه عزیزم...به جونت که بیفتد نابود میکنه....بریزش دور...اعتماد کن...

خاطره

چقدر اینجا هوا بارونیه رفیق...بوی آشنایی میده...مثل نوشته های من واسه تو....الهه بارون حالا من مثل کی حرف زدم برات....

الهام

دسته اول که تعدادشون خیلی کمه! با همه ادعایی که دارم واسه بودن تو دسته اول..گاهی به خودم شک میکنم!

مسعود ( آخرین وسوسه )

شادی از خرد عاقل تر است... و این منطقی ترین احساس و احساسی ترین منمطق دنیاست... گوربابای دسته بندی ها.به چیزی بچسب که شادت می کنه.شادی عمیق عمیق...