.: یگانه :.

گذشته را که می­بینم­،

می­گویم

زیاد نیست اگر بخواهم

به جای نامم

در همه ی شعرهایت

بنویسی باران...

آنقدر باریده­ام که حالا

­شده باشم خودِ باران...

انکار نمی­کنم گذشته را،

ولی حالا

که هستی...

...

...

سخته برای قلمی که به سیاهی چرخیده و تلخی ازش می­چکه،

نوشتن ِ حال و هوای این روزهای شیرین،

نوشتن

از تو، که دوباره آمده­ای آینده را بسازی، با من...

از من، که پشتم قرص­تر است به زندگی، با تو...

از ما...

اما،

نگفته هم،

چشم را می زند وضوح این یگانگی!

و من،

به اعتبار همین عشق پاستوریزه­ی اصیل،

هنوز هم ادّعایم می­شود،

در عاشقی...

.

میدونی...

وقتی چیزی واسه باختن نداشته­باشی، همیشه برنده­ای...

 

/ 23 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غوغا

الان دوست دارم بخونیم و نظرت رو بگی . ممنونم

آرش

عشق پاستوریزه اصیل عبارت فوق العاده ایه. ولی خیلی راست میگی که وقتی چیزی باسه باخت نباشه همیشه برنده ای.

حمید

"هنوز هم ادعایم می­شود، در عاشقی"... محشر بود اینجاش...کیف کردم... امیدوارم همیشه روزات شیرین باشه و پشتت قرص...و قلمت همیشه به روشنی بچرخه...

راحی

خیلی قشنگ می‌نویسی بهت تبریک می‌گم...

فرهاد خان

وقتی چیزی واسه باختن نداشته­باشی، همیشه برنده­ای... روی این عبارت دیگه چیزی نیست که گفته شود . آفرین [گل][گل][گل]

دخترآبان

"وقتی چیزی واسه باختن نداشته­ باشی، همیشه برنده­ ای..." [دست]

قطره

آنقدر باریده ام که حالا شده باشم خودِ باران... خیلی تلخ ولی زیبا بود این جمله ...

گیلار

سلام منم جای تو بودم اینقدر محکم از عاشقیم می گفتم!تیشتریا خدا وقتی یکی رو خیلی دوست داره کاری می کنه یکی اون یکی رو خیلی دوست داشته باشه خوش به حالت که دوست خدائی! اگه دوست داشتی لینکم کن